پرسه های عاشقانه
پرسه های عاشقانه

 < >

persianstat(10026342, 0);

به حرفم گوش کن یارب..اگر بیهوده
می گویم مرا خاموش کن یا رب ...
بگو یا رب چه بد کردم ؟که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم..نشانم ده اگر یک مور آزدم..
اگر یک دانه گندم را لگد کردم
شناسنامه کامل من...
لوگو
پرسه های عاشقانه
آرشیو

سه محصول در یک بسته Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386
شادیت مبارک!!

 

شادیت مبارک باد 

 

"   میتونی باور کنی؟نه ...نمی تونی .. نمی تونی اومدنشو باور کنی ..خدا جون نکنه خوابم؟نکنه همه ی اینا فقط یه رویاس؟ اما خدا

 

اگه خوابم ...اگه رویاس بذار تا ابد بخوابم...نمی خوام از این خواب بیدار بشم ...

 

پدر میگه پیش چشم آدم آواره گلها بوی کاگل می دهد .. منم یه آواره اما ..منم تا قبل از مهر تشخیص بوی گل و کاگل برام سخت بود

 

اما باور کن ...باور کن ..هوا سرده ...آره ...اما بهاره ....یه ماهه که بهاره ..یه ماهه که قلبم از خواب زمستانی 18 ساله بلند شده...

 

یه ماهه که صبح شده ...خوشحالم هیچی نشده دلم برای سرمای زمستون تنگ شده .....دوست دارم همیشه بهار باشه  ...

 

دوست ندارم از دستش بدم ...دوست دارم بلند شم و برم بالای بلند ترین تخته سنگ دلم و داد بزنم ....همه چی تموم شد ....


 اما من کسی نیستم که به قطره اکتفا کنم ...فاصله قطره تا دریا فقط چند هزار قطره .... دوست دارم برگردمو دوباره پشت سرمو

 

نگاه کنم ...اما طفلی قلبم چه گناهی کرده ؟ دوست ندارم دوباره قلبشو بشکنم ...18 سال تنها چیزی که بهش ماسید رنج و غم بود

 

  سرما بود ...من بودمو یه قلب یخی   پس بذار این بارم بگم ...دوست دارم برم بالای بلند ترین قله قلبمو سر خودم فریاد بزنم

 

 قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته ...نکن گلایه از فلک این کار سرنوشته...

 

  

 

                                              

 

                                                                     

 

 

 

 بذار برات از زمستون بگم ...تاریک بود ....سرد بود ...تا پدر بود ...امید بود .. شب بود ...زندگیم این بود  که هر روز انتظار شب و بکشم

 

شب  با نگاه به ستاره های اطرافیانم حسرت ستاره غروب کرده خودمو بکشم ...  زمستون منو توی خودش جا داد اما آسمونش هیچ وقت

 

ستاره منو توی خودش جا نداد ....جا داد...اما اونو همراه خورشید کرد تا هیچ وقت دیده نشه ..هر روز صبح با طلوع خورشید طلوع میکرد

 

و با طلوع ستاره های آدما غروب می کرد..همیشه توی شب دنبال پر نور ترین ستاره می گشتم ...بغض گلومو میگرفت ...دلم میخواست

 

داد بزنم ...اگه امید بود ..اگه پدر بود ...اگه قسمت نبود ...اگه هر روزم سفید و هر شبم سیاه نبود ..اگه بهار بود ..همه ستاره منو میدیدن ..

 

همه دلشون می خواست ستاره منو داشته باشن ...اما حیف که توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره ...اما وقتی نوبت ماست آسمون

 

جایی نداره ...اما یه روز عصر که خنجر غروب خورشید دل آسمونو خونی کرده بود  و من با حسرت انظار بالا اومدن ستاره ها رو می کشیدم ...

 

دیدم یه خورشید از غرب طلوع کرد ...پر نور تر از خورشید ...همه جا روشن شد ....دوباره روز شد ....بغضم ترکید ...های های که آسمون

 

 ارزشی واسه حسرت انتظارم قائل نیست ...پیش خودم  فکر میکردم آسمون چقدر باید نا شکیب بوده باشه که دوست نداره شب

 

 و تاریکی و نشونم بده ..اشکام چهرمو خیس و چشمامو بسته کرده بود ...از لای چشمای پف کردم سو سو نور تو میومد ...

 

 

 نور نزدیک ترو نزدیکتر میشد ...توی تنم حسی داشتم که هیچ وقت مثلشو نداشتم ..احساس گرما!!توی زمستون؟؟؟نه خواب بود ...

 

 صدای شکستن یخ قلبمو حس میکردم ...دیگه مجبور نبودم برای اینکه سرمای زمستون از پا درم بیاره  دستمو دورم حلقه کنم  ...

 

ستاره نزدیک و نزدیک تر شد ..اومد درست بالای سرم ..مثل التماس بچه های سر راهی  از ته دل التماس میکردم که جلوتر نره ...

 

اما نرفت ...چشمای خیسمو به زور باز کردمو زل زدم توی ستاره ...دو تا چشم توشون دیدم" ...آره ....آره ...آشناست ...چشمای خودمه"

 

درخشش ستاره  اون قدر جذبم کرده بود که فراموش کردم به اطرافم نگاه کنم ... از دیدن ستاره که سیراب شدم خواستم سر به برفا بذارم

                                     

و خدا رو شکر کنم ...چشمامو بستم ...سرمو گذاشتم زمین اما چرا زمین اینقدر سفت شده بود ؟؟چشمامو باز کردم ..برفی نبود ..

 

 دیگه همه جا سفید نبود ...زندگیم رنگارنگ بود ....از سبز... اما چی شده بود ؟یه دفعه توی قلبم یه کلمه موج زد....."بهار"

 

 

 حالا یک ماهه که بهاره ....بهارومد و گفته که ترکم نمیکنه..گفته اگه سرمای قلب زمستونیم اذیتش نکنه ...اگه پاییزو تابستون اجازه بدن

 

همیشه پیش منه زمستونی می مونه ...

 

 

ای کاش بهار می دونست ...کاش میدونست برای اینکه زمستونو از خودم راضی نگه دارم چه کارا که نکردم ..اما حیف ..

 

 من تنها حرفی که میتونم به بهار بزنم همینه :

 

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم .....چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم

 

 


سه شنبه 16 بهمن ماه سال 1386
بازگشت

 

دوست ندارم بگم دوباره برگشتم که شروع کنم.دوست ندارم بگم دوست دارمدوباره جنجال به پاکنم .دوست دارم بگم دوست ندارم ...

.دوباره باید سراغ همه ی دوستای قدیمی رفت ؟ که چی؟من برگشتم؟ حرفامو نمی فهمی نه ؟بذار این چند تا جمله برات گنگ بمونه چون توشون

چیزی جز ندامت پیدا نمیکنی . همون وقتام فقط یه گروه خاصمطالب وبلاگو میخوندن چون به قول خودشون حتما باید یا فیلسوف

 یا اندیشمند میبودندتا به کل چیزی که میخوام بگم میرسیدند . پسبخون اما نگذر ....تا ته دلم برو که چرا ؟چرا دوباره برگشتم؟

آره باز برگشتم و می نویسم ..این بار از تو ..به خاطر تو . قبلا برام این مهم بود که روزی چند نفر بهم سر میزنن .قبلا مهم این بود که روزی

چند نفر حرفامو میخونن ..قبلا مهم این بود که روزی چند نفر برام نظر میذارن...اما حالا مهم اینه که تو بهم سر میزنی ..حالا مهم اینه که تو

میخونی ..حالا مهم تویی...تو..تویی که با قدمت هستمو از نیست گرفتی و بهم پس دادی ..تویی که با رفتار سبزت بهم فهموندی دنیا غیر

از سیاه و سفید رنگای دیگه ایم داره .چرا حاشیه بریم ؟بذار بگم و خودمو خلاص کنم . می دونی اون وقتا که یه وبلاگ نویس بودم

همیشه چه جوری پستامو شروع میکردم:؟

 سلامی به زلالی اشکم...قلبم را میشکافم و با قطرلت خونم مینویسم:زندگی قصه تلخی ست که از آغازش بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم

. اما حال گویم

 سلام هم زبان !! باز کن پنجره را ..چه بینی ؟هیچ یادت هست ؟که کودکی که تازه دیده باز میکند یک جوانه است ؟که هر جوانه نوید زندگیست ؟

 و زندگی شکفتن جوانه هاست؟هیچ یادت هست ؟طپش قلبم را؟لرزش دلم را؟این دو علائم حیات اند.آری زنده ام ...سرمست چون درخت

و چون کوه استوار ...می بینی؟؟؟؟ میشنوم...من مناجات درختان را در هنگام سحر ... صحبت چلچله ها را با صبح ...همه رامی شنوم ...

                   همه گویند "بهار را باور کن"

 

                                                                          


بازدید کنددگان : 2045


Powered by BlogSky.com

<=this.stop() onmouseout=this.start() scrollAmount=2 scrollDelay=25 direction=up height=180>
یادگاری های من برای تو

< >